حمد الله مستوفى قزوينى
459
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
يزيد ابن عبد الملك كين شنود * مكافاتِ كار برادر نمود امارت به ايران ز سرحدّ شام * چنين تا به سرحدّ مشرق تمام به نامى برادر سپرد آن زمان * در اين كشور او شد شهى كامران مراعات كردن يزيد عبد الملك اهل البيت رسول را 80 به يثرب يكى نامور بود سر * به نام عبد رحمن و فهرى « 1 » گهر هوس كرد دختِ حسين ، فاطمه * شود جفت آن پيشواى رمه از او كارِ پيوند درخواه كرد * به نزديكِ آن كس فرستاد مَرد چو زن بود كهلة « 2 » عرين آرزو * پسنده نيامد به نزديكِ او ورا بيم داد اندر اين مرد و گفت : * « اگر ز آنكه با من نگردى تو جفت 85 بر اولاد تو شُرب و خَمر و زِنا * كنم نسبت و ز آن دهمشان جزا » زن اين حال بنمود با پيشوا * نديد اينچنين كار مهتر روا ورا كرد معزول و هرچيز داشت * از او بستد و بىنوايش گذاشت بدانسان كه در قوت محتاج گشت * به كديه بسى بر در زن گذشت « 3 » زن و اهلِ بيتِ رسول خدا * شدند زين سبب شاكر از پيشوا انجام كار بنى مهلّب 90 گروهِ مهلّب پس از قتلِ مير * شدند از گريزندگان ناگزير
--> ( 1 ) ( ب 80 ) . : عبد الرحمان بن ضحاك بن قيس الفهرى . ( 2 ) ( ب 83 ) . كهلة : مؤنث كهل ، و گفتهاند كمتر بهطور تنها ، زن را كهله گويند و بيشتر گويند امرأة شهلة كهلة . كهل - مرد نه پير نه جوان . ( لغتنامه دهخدا ) ( 3 ) ( ب 88 - 86 ) . پس فاطمه به يزيد نامهاى نوشت و چون نامهء وى را خواند از بستر خود فرود آمد و گفت : پسر حجامتگر به جاى بلندى پا نهاده است ! . . . پس به عبد الواحد بن عبد اللّه بن بشر نضرى كه در طائف بود ، نوشت تا حكومت مدينه را به دست گيرد و از عبد الرحمان بن ضحاك چهل هزار دينار مطالبه كند و او را شكنجه دهد . عبد الواحد چنان كرد و عبد الرحمان ديده شد كه خرقهء پشمى به گردن او است و از مردم سوأل مىكند . ( تاريخ يعقوبى 2 / 279 )